ای کاش می توانستم

افسوس، آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود و آنان به عدل شیفته بودند و اکنون با آفتاب گونه ای آنان را اینگونه دل فریفته بودند . ای کاش می توانستم  خون رگان خود را من قطره ، قطره ، قطره بگریم تا باورم کنند . ای کاش می توانستم ، یک لحظه ، می توانستم ، ای کاش ، بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند . ای کاش می توانستم

احمد شاملو

/ 1 نظر / 8 بازدید
سارا

عالی بود مرسی[گل][دست]