تفنگت را زمین بگذار

 

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن


زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید


برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید


تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟


گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
...


اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار

...

فریدون مشیری

/ 3 نظر / 10 بازدید
اسماعیل

درود بر روح پاک استاد فریدون مشیری...و درود بر غیرت و شخصیت بالای خسرو آواز ایران.. تشکر[گل]

سایه سپید

تفنگت را زمین بگذار..... آقای مشیری استاد شعر بودن......زیبا بود...ممنون از انتخابت

حواست جمع كن

اقا شما واقعا بيكاري اين اراجيف چيه چرا ذهن بچه هاي مردم منحرف مي كني اين اولين و اخرين دفعه است كه بهت اخطار مي كنم بايه تلفن پسر كوچلو ميري جاي كه خيلي از همفكران احمقت رفتن مي فهمي...